<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[واژه ای به نام پاک کن !!]]></title>
		<link>http://www.eraser.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[زندگی٬هنر نقاشی کردن بدون استفاده از پاک کن است! سعی کن جوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی٬نیازی به پاک کن!!! نداشته باشی]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[۳۴]]></title>
					<link>http://www.eraser.blogsky.com/1387/05/16/post-37/</link>
					<description><![CDATA[<p><font color="#ff0000">مهم :</font> طولانیه٬ یا نخونین یا اگه میخونین به من فحش ندین !! از پذیرفتن هر گونه فحشی معذوریم حتی شما دوست عزیز </p><p></p><p>بعد از چند ماه باز هم شروع کردم به نوشتن توی این وبلاگ </p><p>گاهی وقتا چقدر زود میگذره ...!!!</p><p>کاملا فراموش کرده بودم ... که باید به این وبلاگ هم برسم٬ که یه روزی به خودم قول دادم برگردم و اینجا هم بنویسم ...</p><p>اتفاقات زیادی افتاده .. خیلی زیاد</p><p>یکی توی یه کامنت گفته بود .. خب به ما چه ؟ واقعا هم همینطوره !!</p><p>اینجا واسه کسی نمینویسم ... واسه خودم مینویسم که بدونم یه روزی چیکار کردم و چی بودم ..</p><p>هیچوقت با دفتر خاطرات کنار نیومدم .... بچه بازیه کامل میدونستم این کار رو !! البته جسارت نشه به اونایی که توی دفترچه واسه خودشون مینویسن ... هر کسی یه عقیده ای داره</p><p>اینجا یه جور دیگه است ... چیزی مخفی نیست</p><p>آشکار !! واسه اونایی که نمیشناسی ...&nbsp;آشکار و مخفی !!</p><p>ذهنم یاری نمیکنه که بخوام اتفاقات افتاده رو اینجا بنویسم&nbsp;... فقط چندتایی از اونا رو که واقعا بزرگ باشن شاید یادم مونده باشه</p><p>۱. سفر مشهد</p><p>۲. سفر کیش</p><p>۳. دلخوری </p><p>۴. ناراحتی</p><p>۵. خنده </p><p>۶. شام</p><p>۷. پارک</p><p>۸. درس</p><p>۹. تمرین </p><p>۱۰. ساز</p><p>و ....</p><p>سفر مشهد و کیش .. دوتا از سفرهاییه که هیچوقت یادم نمیره</p><p>همیشه میمونه</p><p>و همیشه هم یادش خواهم کرد .....</p><p>مشهد :</p><p>&nbsp;دو روز مشهد با یه عالمه استرس ... وقتی که دلت میخواد بری ... درس رو میذاری کنار ... و میری</p><p>وقت رفتن حتی اگه بزنی زیر یه سگ ... سگ هیچطور نشه !! ولی بزنه ۳۲۳ رو داغون کنه !! پلاکش رو بکنه ... رادیاتورشم سوراخ کنه</p><p>و سپرشم بشکنه !! </p><p>تو مجبور بشی از وسط راه برگردی و حدود ۴ ساعت معطل بشی تا همون موقع بری اونو بفروشی و یکی دیگه بگیری و باز بری به طرف مشهد</p><p>این دفعه دیگه وسط راه بخوای بری زیر تریلی !! ولی باز هم خدا بهت رحم کنه !! تا ساعت ۲ برسی مشهد ... اون موقع بری دنبال هتل .... شب هم مثل جنازه بیفتی ولی با خاطرات خیلی خوب ...</p><p>وقتی که سه نفری کنار هم میخوابیدیم&nbsp;و من وسط ... من و « م » زیر یه لحاف ... نصفه شب دیدم دارم از سرما میلرزم !! وقتی نگاه میکنم میبینم هر دو نفر پشتشون به من خوابن ... و لحاف هم روی خودشون :((</p><p>صبح با چشمای پف کرده بیدار میشم از سر و صدا ... میبینم « م » داره به زور جوراب میکنه پاش و به عالم و آدم فحش میده !! :))</p><p>توی راه رفتن به سمت مشهد ... فقط من و « م » بیدار بودیم ... وقتی اونای دیگه رو نگاه میکردم میدیدم همه با دهن باز خواب رفتن ... بدون استثنا همه دهنا باز بود :دی</p><p>وقتی با بیچارگی چادر میکردم سرم و درستش میکردم و میرفتم حرم ...</p><p>هیچوقت یادم نمیره </p><p>کیش :</p><p>وقتی توی هواپیما یواشکی با گوشی بازی میکردیم ... !! البته آفلاین ... </p><p>وقتی تا رسیدیم توی هتل یه چی خوردیم و رفتیم شاندیز صفدری تا ۲ شب ... وقتی دست میزدیم و میخندیدم !!</p><p>شب « م » از اونور تخت افتاد پائین ... و نفهمید .. تا وقتی از خواب بیدار شده بود و ترسیده بود :))</p><p>صبح ساعت ۷ به خاطر گرما از خواب بیدار شدم ... تا ساعت ۵ عصر بدون برق و توی اون گرما فقط بیهوش بودم .. بودیم !! </p><p>پارک دلفین ها٬ ساحل٬ جشنواره٬ پاساژ ... </p><p>وقتی شب توی خواب به « م » تو گوشی زدم و خودم نفهمیدم ... </p><p>کشتی میگرفتیم و همدیگه رو له و لورده میکردیم</p><p>تا وقتی رسیدم تمام بازو هام کبود و قرمز بود ... وقتی کشتی میگرفتیم از دندون هم استفاده میکردیم !!</p><p>فیلم بازی میکردیم !!</p><p>و ر ق که بازی میکردیم ... نمیدونم چی میشد که توی دست من ۱۰ تا کارت میموند ٬ توی دست « م » یکی ٬ توی دسته خاله ۲ تا !!</p><p>وقتی با یکبار کوت شدن !! توقع داشتم بیان پوکر بازی کنن ... اونم تازه یاد گرفته :))</p><p>موقع برگشتن یادم نمیره که چه غمی تو دلم بود ... یه حس بد !!!</p><p>بعد از اونم که هیچی</p><p>اتفاقات روزانه</p><p>اکثر شبا شام توی پارک مخصوص ..!! جدیدا چند تا گربه اونجا تا ما میایم میان کنارمون :-*</p><p>دلم میخواد اینقدر سر خودمو شلوغ کنم .. که وقت فکر کردن نداشته باشم !!!</p><p>نه با کار و اینجور چیزا ... با اون چیزایی دوست دارم</p><p>رفتم واسه کلاس موسیقی ( نی و سنتور ) سوال کردم ... میرم یاد میگیرم</p><p>بدنسازی هم ثبت نام کردم ... بدیمنتون هم تمرین دارم </p><p>سوارکاری رو هم باید دوباره شروع کنم !! شنا هم یکشنبه هر هفته</p><p>همین ... !!</p><p></p><p>پ.ن 1 : خسته تر از اونم که بخوام دنبال اسمایلی بگردم</p><p></p><p>پ.ن 2 : دلم نمیخواد یکی از دوستام بره ... بره من تنها میشم خیلی زیاد ... اون خیلی منو آروم میکرد .. با همه بد اخلاقی من مهربون بود و بود !! ولی میخواد بره ... نمیخوادم امیدش رو ازش بگیرم ... امیدواره که اگه بره به نفعشه ... نمیخوام مانع بشم </p><p>دلم گرفته ولی نمیتونم کاری کنم ... کاش میموند !!</p><p></p><p>پ.ن 3 : هنوز همونیم که هستم .... نه دوست دختر نه هیچی دیگه من رو عوض نکرده !! همون نگین</p><p></p><p>پ.ن 4 : خدافظ ... !!</p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p><p></p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 6 Aug 2008 02:16:11 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eraser.blogsky.com/Comments.bs?PostID=37</comments>
          <guid>http://www.eraser.blogsky.com/1387/05/16/post-37/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۳۳]]></title>
					<link>http://www.eraser.blogsky.com/1386/07/18/post-36/</link>
					<description><![CDATA[<p><img hspace="0" src="http://i23.tinypic.com/2eficjq.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سلام</p><p>بابا نیومدم آپ کنم...نه مثه اینکه الان دارم چیکار میکنم؟هان؟</p><p>اومدم دو کلوم حرفه حساب بزنم<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/5.gif" align="baseline" border="0" /> !! چی میخواستم بگم؟ نه مثه اینکه اون آلزایمره خیلی اثر گذاشته ! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/297.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>میخواستم بگم که با اجازه دوستای گلم&nbsp;این وبلاگ رو یه مدت تعطیلش کنم !!</p><p>وقت واسه آپ کردنه این ندارم...ولی وقتی هم میام میبینم راکد مونده اعصابم میریزه به هم !!<br />پس تا زمانی که وقت به اندازه کافی پیدا کنم اینجا رو تعطیل میکنم <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/cry2.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>ولی میذارمش..حذفش نمیکنم که برگردم... </p><p>پ.ن 1: نمیرم بمیرم... از عذاداری خودداری کنید !! <br />پ.ن2: &nbsp;میتوانید نگین را در&nbsp;<a href="http://ariai.blogsky.com/">سوسک طلایی</a>&nbsp;یافت کنید !</p><p>خدا نگهدار &nbsp;&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/4869.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;(هر کی گفت این منم خودشه !!)</p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 00:08:05 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eraser.blogsky.com/Comments.bs?PostID=36</comments>
          <guid>http://www.eraser.blogsky.com/1386/07/18/post-36/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۳۲]]></title>
					<link>http://www.eraser.blogsky.com/1386/07/09/post-35/</link>
					<description><![CDATA[<p>سلاممممم </p><p>من گشنمههههههههههههههه...دلم میخواد غر بزنم... <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/weep[1].gif" align="baseline" border="0" /><br />اههههه.....خوب وقتی شمام روزه باشی بعد درسم بخونی خوب میمیری !! مثه من !!<br />الان روحم داره میتایپه !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/164.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>این چند روزه که اصلا وقت نشده بیام توی اینترنت چه برسه به وبلاگ آپ کردن و تو وبلاگ دوستا گشتن !!<br />باز این ICDL..دلم میخواد بکشمش...مسخره تر از این ندیدم..با این سوالاشون..شخصیت آدمو بدتر میبرن زیر سوال...این همه کامپیوتر پیچیده است اینا مسخره ترین سوالای ممکن (آسونترین) رو میذارن !! انگاری که ماها زیادی خنگیم... <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/dash2.gif" align="baseline" border="0" /><br />اما امان از این وسواس توی درس خوندن که باعث میشه با وجود اینکه بلدم شب تا صبح بشینم باز کتابشو بخونم !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" align="baseline" border="0" /><br />جمعه امتحان داشتم...وقتم نکرده بودم کتابشو یه نگاه کنم واسه همین پنجشنبه تا ۲ نشستم از روش خوندم...۲ خوابیدم ۳:۴۵ پا شدم سحری خوردم باز خوندم تا ۱۱ که امتحان داشتم...سیستم رو دیدین<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/electricf.gif" align="baseline" border="0" />...حالا در عین حالی که میخوندم هییی غر میزدم...اینارو که من بلدم چرا میخونم</p><p>باز میخونم...یه خرده میگذشت...اههههه این که چیزی نیست...دوباره میخوندم !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>حالا این که خوبه...بی خوابی یه طرف...جمعه عصر همه دوستا میومدن خونمون واسه افطاری همون طرف !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/cry2.gif" align="baseline" border="0" /><br />شیرین از صبح اومده بود پیشم که مثلا با هم باشیم...عصر ساعتای ۵ بود<br />دوتایی با تیپ شیک !! خوبیده بودیم وسط اتاق چرت و پرت میگفتیم و مخندیدیم.. <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/mpr.gif" align="baseline" border="0" /><br />یه دفعه مامان با نهایته volume&nbsp; صدا گفت فکر کنم بچه ها اومدن !! اون لحظه قیافه ما دوتا دیدنی بود !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/happy0196.gif" align="baseline" border="0" /><br />یکیمون لباس عوض میکرد اون یکی مو شونه میکرد !! دیگه به خوبی و خوشی همه بچه ها اومدن و افطار کردیم و نشستیم به این فیلم چرت و پرتارو دیدن<br />اول اغما بود که کلی الناز مسخره بازی در اورد که خدا نصیب کنه ما به همون شیطونشم راضیم !! دختره از خداشم باشه و اینا <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/pinkglassesf.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;(الناز گفت به من چه !!)<br />بعد اینجوری&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/birgits_snill.gif" align="baseline" border="0" /> نشستیم یانگوم میبینیم !! مسخره ترین فیلمی که به عمرم دیدم !!<br />اگه فچ کنین که سوتی اون شب ندادیم باید بگم کاملا در اشتباهین <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/270.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>سر و صدا خیلی زیاد بود شیرین میخواست فیلم ببینه..رفته جلو تلویزیون میخواد صدای بچه هارو نشنوه فیلم رو بفهمه گوشاشو میگیره !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>ژله ریختم تو کاسه..بعد یه خرده از ژله لبه کاسه مونده بود داشت میریخت..به جایی با قاشق بگیرمش..کاسه رو گرفتم تو ظرف ژله تکونش میدم !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>دیگه چی بود ؟!!!! خیلی سوتی دادیم...چی بودددددددددددد؟؟یادم نمیاد... <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/89.gif" align="baseline" border="0" /><br />خلاصه اون شب خیلی خوب بود...جای همتون خالی<br />باعث خیر هم شدن که من اتاقمو مرتب کنم ....<br />از سوارکاری ام بگم که ۱ هفته است نرفتم...دلم میخواد سر به تنه هیچکس نباشه </p><p>اصلا کلا اعصاب مصاب ندارم... <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/fingersmiley.gif" align="baseline" border="0" /><br />نمیدونم جدیدا چم شده که با چند نفر قهر کردم...بعد آشتی کردم !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/shake2.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>بعضی وقتا میشه که دلت میخواد تلفن زنگ بزنه ولی نمیزنه !! بعد یهو تلفن پائین زنگ میزنه کسی ام خونه نیست...این پله هارو دوتا یکی میکنی و میری جواب میدی باز میای نفسی تازه کنی گوشیت بالا تو اتاقت زنگ میزنه...دوباره دوتا یکی میکنی میری اونو جواب میدی<br />تا میای بشینی تلفن پائین زنگ میزنه !!!!! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/flat.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>من دلم میخواد تفاوت تو زندگیم باشه ! دلم میخواد بعضی وقتا الکی برقصم<br />بعضی وقتا دلم میخواد کاری رو بکنم که هیچوقت نکردم !!<br />دلم میخواد هیجان داشته باشم <br />دلم میخواد خوش باشم ...این دنیا ارزشه شاد بودنو داره<br />خوب اینکارارم میکنم چون دلم میخواد !! </p><p>نمیدونم کی بود که بحث شد سره ازدواج و هر کسی نظره خودشو میگفت که دلش میخواد طرف مقابلش چه سنی داشته باشه یا اینکه چه تیپی باشه<br />یکی میگفت من از سنای کم خوشم میاد !!<br />اون یکی میگفت نه من همسن خودم دوست دارم... یه دفعه منم گفتم من ۲۷&nbsp;به بالا دوست دارم دیدم همه دارن اینجوری نگام میکنن <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/17.gif" align="baseline" border="0" />!! منم گفتم اوا خوب دلم میخواددددددد <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>از این پیرمردا دیدین که کراوات میزنن و کت و شلوار میپوشن و به خودشون میرسن و همیشه ریششون زده است و بوی ادکلن میدن ؟ <br />من انقدهههه از اینا خوشم میاد <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/pinkglassesf.gif" align="baseline" border="0" />..!!! مامانم گفته تو آخرشم زن یکی از همین پیرمردا میشی حالا ببینیم ما زن کی میشیم </p><p>اینم یه خرده از ازدواج گفتیم که لال از دنیا نریم !!<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/smile.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>حسه نوشتنم نمیاد دیگه</p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 1 Oct 2007 13:45:54 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eraser.blogsky.com/Comments.bs?PostID=35</comments>
          <guid>http://www.eraser.blogsky.com/1386/07/09/post-35/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۳۱]]></title>
					<link>http://www.eraser.blogsky.com/1386/06/31/post-34/</link>
					<description><![CDATA[<p>سلاااااااااااااااام</p><p>کلی ذوق مرگ روحی میباشم...الان یکی قیافه منو ببینه میگه این از کدوم قبری پا شده اومده ولی از روح من که خبر ندارین <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/286.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>روحم کلی خوشحاله واسه خودش ولی جسمم خسته است...درس...!!! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/288.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>این آخره هفته تمام ریخت به هم...</p><p>از اول هفته تا اخر هفته مشغول کارام بودم بعد آخر هفته قرار بود برم سوارکاری نرفتم !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>مثلا قرار گذاشته بودم که ولش نکنم در هفته یه روز رو برم حتما..حالا ناراحت نشین به جاش امشب رفتم&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/3120.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp; امروزم که جمعه خیلی شلوغ بود در عجب اینم که چطور کرمانیا به ذوق اومدن میان سوارکاری ولی نمیدونم چرا خانم استقبال نمیکنه <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/89.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>دلم خیلی پرهههههههههه...آخه چرا خانم نمیاددددددددددددددد&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/dash1.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp; تصور خیلی زیباییه که توی مانژ حدود ۱۰ نفر باشیم بعد ۹ نفر مرد یه نفر زن اون زنم که نگین جون بود&nbsp; <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/birgits_snill.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>حالا اصن اینو فراموش میکنیم...این که چیزی نیست...بدون زین رفتم سوار اسب شدم به این فکر نمیکنم اسب خاکیه..تمام شلوار و مانتوم خاکی شد و پُر مو اسب&nbsp;&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/girl_sigh.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;حالا یکی بیاد مانتو منو بشوره <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/mpr.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>خدا این پسر مسرای مهلبون رو از ما نگیره&nbsp;&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" align="baseline" border="0" /> میخواستم سوارشم اسبه خیلی اذیت میکرد نمیذاشت بپرم پسره اومده میگه خانم من کمکتون میدممممم&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/smile.gif" align="baseline" border="0" /> منم چاره دیگه نداشتم پامو دولا کردم زیر پامو گرفته منو میفرسته بالا&nbsp;&nbsp; <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/270.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>ولی یه چیز رو کاملا حس کردم..روحیم خیلی بهتر شده بیشتر میخندم (نیست که قبلا نمیخندیدم از اون لحاظ گفتم&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/289.gif" align="baseline" border="0" /> )..وقتی میبینم با یه موجوده زنده ام اونم یه حیوون نجیب خیلی لذت میبرم..وقتی بوسش میکنم یا از گردن بغلش میکنم یا وقتی بین گوشاشو ناز میکنم اونم تند گوشاشو تکون میده کلی خوشحال میشم<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/23t06dg.gif" align="baseline" border="0" />...وقتی نازش میکنم و اونم سرشو تکون میده دلم میخواد ۱ ساعت فقط اسبو بغل کنم <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>فکر نمیکرم اینقدر توی روحیم تاثیر داشته باشه..اگه میدونستم زودتر از اینا میرفتم و دوباره شروع میکردم&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/tooth.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>به نظر شما فیلم میوه ممنوعه این حاج یونس (یوسف؟) عاشق دختر شایگان نمیشه؟ من که میگم میشه <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/89.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>میشه یکی بیاد یه تجویزی به من بکنه که من یه غلطی بکنم که خوابم ببره..باز چند شبه ساعت ۳ـ۴ میخوابممممممممم <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/flat.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>اتفاقه دیگه ای برام نیفتاده..همش خونه بودم...تنها اتفاق امروز سوارکاری بود و باز خونه..حالا این چند وقت بگذره راحت تر میشم </p><p>امشب نسته بودم اومدم با مامان شوخی کنم دستم خورد تو میز اونم محکم&nbsp;&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/uhhuh[1].gif" align="baseline" border="0" /> مامان جونم هم زد زیر خنده سرشو برد عقب سرش خورد به مبل !! میگن چوب خدا صدا نداره همینه </p><p>یه همسایه داشتیم که من اینو خوب میشناسم اونم که منو بهتر !! همیشه زنگ میزد مثلا احوال بپرسه...<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;بعضی وقتا که خودم گوشی رو جواب نمیدادم مثلا خاله جواب میداد همیشه اشتباه میگرفت !!&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/loudlaff.gif" align="baseline" border="0" /> یه چند وقتی خبری ازش نبود گفتم حتما ایران نیست به خاله میگم از یه شماره دیگه بزن ولی اصلا نفهمه که از طرف کی بوده فقط بگو فلانی گفت باشه خیالت جمع <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>خانم رفته زنگ زده گفته شما خاله گفته من همونیم که همیشه صداهامونو اشتباه میگرفتی&nbsp;&nbsp; اصلا نفهمید کی بوده <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/164.gif" align="baseline" border="0" />!!! یه پا کارآگاه گجته واسه خودش !! این خاله رو به هیچکس نمیدم دلتون بسوزه <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/240.gif" align="baseline" border="0" />&nbsp;</p><p>از دسته مهدیه (خاله)<font color="#ff0000">* </font>خیلی ناراحتم کلااااا.....رفته تیم <font color="#ff0000">*</font> رو تشکیل داده بعد به من میگه نمیخوای بیای ؟&nbsp; یه خرده اینجوری&nbsp;<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/wha[1].gif" align="baseline" border="0" /> نگاش میکنم میگم حالا میگی به من...میگه خوب حالا بیا میگم وقت ندارم <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/271.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>دلمو سوزوند دلم میخواد برم ولی وقت نمیکنم باشه واسه بعد... <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/weep[1].gif" align="baseline" border="0" /></p><p>بابا هم از اونور میره شنا اونم دلمو از اونور میسوزونه..من که برم بمیرم<img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/198.gif" align="baseline" border="0" />..فعلا باید به همون سوارکاریمون قناعت کنیم</p><p><font color="#ff0000">توضیح:</font></p><p>مهدیه (خاله):خالم از لحاظ سنی به من نزدیکه واسه همین با هم خیلی صمیمی ایم</p><p>تیم : خاله مربی بدمینتونه بنده هم بازیکنه بدمینتونم که قرار بود توی تیم باشم که به دلیل وقته زیادم گفتم میذارم واسه بعد که وقتم کم باشه !! <img hspace="0" src="http://www.pic4ever.com/images/clap.gif" align="baseline" border="0" /></p><p>&nbsp;</p><p>من برم بخوابم..با اجازه !! </p>]]></description>
					<pubDate>Sat, 22 Sep 2007 01:20:15 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eraser.blogsky.com/Comments.bs?PostID=34</comments>
          <guid>http://www.eraser.blogsky.com/1386/06/31/post-34/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
